فهرست اصلی - Main Menu
صفحه اصلی
مقالات
به یاد ماندنی ها
پیامهای مسیحی
پیامهای تلویزیونی
موسیقی مسیحی
داستان زندگی
کتاب
کتاب مقدس
آموزش علم الهی و زبان
سئوالات شما
جستجو
کانون شادی - سایت بچه ها
دانلود - Download
لغت نامه الهیاتی
سایتهای مفید
خرید منابع مسیحی
پست الکترونیکی
هم خدمت شوید( تماس با ما)
بهترین مرورگرها
سایتهای مرتبط

پورتال شبکه مسیحیان فارسی زبان خانواده مسیحی سایت کتابفروشی کانون شادی سایت خبر سما تلویزیون شفا دانشکده الهیات مسیحی کلیسای اینترنتی
مهمانان حاضر
حاضرين 15 ميهمانان حاضر
داستان زندگی جمال - چگونه خوشبختی واقعی را یافتم چاپ پست الكترونيكي

داستان زندگی جمال

من خوشبختی هستم که نزدیک به 14 سال است که دربیرون كشور، مسیح زنده را ملاقات كرده‌ام. و همراه خانواده‌ام زندگی می‌کنم. در سن 25 سالگی ازدواج كردم  که ثمره این ازدواج 5 فرزند یک دختر و چهار پسر كه هدیه‌های زیبای خداوند بما هستند. كه همگی سالم و باهوش و به خداوند ایمان دارند.


بهرحال، هرکسی توی زندگی خودش یک سری فراز و نشیب‌هایی دارد که زندگی من هم خالی از آن نبود. زیاد كار می‌كردم و مشغول خودم بودم و فقط فكر می‌كردم زندگی كار و رفاه مادی است. و زحمت شبانه‌روزی، مرا از خدا و خانواده ومحبت به آنها دور كرده بود. از طرفی در محل كارم مشكل پیدا كردم  و با درگیری زیاد با آنكه كارم را دوست داشتم مجبورشدم آنرا رها كنم وخانه‌نشین شوم و... کینه و نفرت تمام وجودم را فراگرفته بود و توی افکارم همیشه نقشه‌های شومی داشتم که هر طور شده انتقام خودم را از كسانی كه باعث بی‌كاری من شده بودند، بگیرم. این جور افکار هیچ وقت من را رها نمی‌کرد و از طرف دیگر فرزند بزرگم  در دانشگاه، شهرستان قبول شده بود و برای مدتی باید آنجا تحصیل می‌کرد.


از آنجایی که اوضاع و احوال زندگی توی تهران زیاد بر وفق مرادم نبود، زیرا كارم را ازدست داده بودم، همسرم هم كه معلم بود در اثر بیماری برونشیت مزمن صدایش را از دست داد وبعد هم كارش را و نتیجتاً هر دو بیكار شده بودیم . پس با هم تصمیم گرفتیم که همراه فرزندمان با هم به شهرستان كوچ كنیم  واز جو موجود  که حاکم بود، فاصله بگیریم و زندگی جدید و كار جدیدی را دور از آن همه دردسر از سر بگیریم. درآنجا هم نتوانستم آرامش بگیرم. نفرتی که در دلم بود به همراه خودم به آنجا آورده بودم، و این مرا خیلی آزار می‌داد و نمی‌توانستم آنها (كسانیكه مرا آزار داده بودند) را ببخشم. سخت بیمارشدم و قند خونم بالا رفت و دیابت گرفتم  و خواب و آرامی نداشتم. دائم به فكر انتقام بودم، ولی همسرم مرتب مرا تشویق به سفر می‌كرد وعقیده داشت اگر از كشور خارج شوم، می‌توانم آنها را ببخشم.


خداوند مرا یاری كرد ونقشه‌هایش را یكی پس از دیگری در زندگیم اجرا كرد. من بوسیله و كمك دوستی از كشور خارج شدم. در خارج از كشور، دور ازخانواده، وضع سلامتیم بدتر شد. در بیمارستان بستری و مجبور به تزریق انسلین شدم، زیرا  نوسان قند خونم وحشتناک بود. گاه بالا گاه پایین، با روحیه‌ای خراب، ناامید و ناراضی، از بیمارستان خارج شدم. هر روز افکارم مرا عذاب می‌داد. روزی ازدوست و هموطنم شنیدم كه روزهای یكشنبه ماشین می‌آید جلوی محل اقامت‌مان ومردم رابه كلیسا می‌برد وبرمی‌گرداند.


فكر كردم خوبست برای تفریح و وقت گذرانی هم كه شده، بروم. اشتیاق شدید داشتم  و دقیقه شماری می‌كردم. بالاخره روز موعود رسید و یكشنیه شد و من زودتر از همه آماده جلوی در ایستاده بودم كه مردی مهربان و روحانی از ماشین پیاده شد و با احترام و محبـت مردم را دعوت به كلیسا می‌كرد. من آن روز زیبا و فراموش نشدنی به كلیسا رفتم. با آنكه زبانشان را نمی‌دانستم، ولی از برخورد و محبت و پرستش بی‌ریای آنها تكان شدیدی خوردم. آن محبت و پرستش را هرگز ندیده بودم. با آنكه از بچگی، در مراسم دعای مذهب گذشته‌ام، شركت كرده بودم، ولی نظیر آنروز را ندیده بودم. صحنه بسیار دلپذیر، جالب و بیاد ماندنی بود.


من سعی کردم هفته‌های آینده هم دراین مراسم زیبا و روحانی شركت كنم. در جلسات بعدی، دوست عزیزی برایمان ترجمه نیز می‌كرد و متوجه شدم كه مسیح كیست. چون تا آنموقع نمی‌دانستم مسیح كیست وعبادت واقعی چیست. از طریق رادیو صدای انجیل بود كه كتابمقدس (انجیل عیسی مسیح) را تهیه كردم و برنامه‌ها را پی‌گیری می‌كردم. به كلیسا می‌رفتم وكتاب مقدس را با اشتیاق می‌خواندم.


به دنبال گم شده‌ام بودم و هر چه بیشتر می‌خواندم، سبكتر وآرامتر می‌شدم و از دلتنگیم كاسته می‌شد. در كتابمقدس (عهد جدید و انجیل عیسی مسیح)، خداوند در یوحنا باب 14 آیه 6 می‌فرماید: "من راه و راستی و حیات هستم. هیچكس جز بوسیله من به ملكوت راه نخواهد یافت." در جای دیگری می‌فرماید: "من  الف و یا، و اول و آخر هستم."


بعد از مدتی مطالعه و دعا در یكی از جلسات كلیسا، عیسی مسیح زنده را ملاقات كردم و همانطور كه دعا می‌كردم، احساس كردم دستی دستهایم را لمس كرد و مرا آرامش داد. او كمكم كرد تا كسانی كه بمن ظلم كرده بودند و باعث شده بود آواره و دور از خانه و كاشانه‌ام شوم، ببخشم. او به من اطمینان داد كه بزودی خانواده‌ام را در آغوش خواهم گرفت. چنان آرامش و خوشی در من ایجاد كرد كه در تمام عمرم چنین خوشی ندیده بودم.


خداوند هرگز هیچ دعایی را خوار نمی‌كند.


از آن روز برای دشمنانم می‌توانستم دعا كنم وهمه جا اعلان می‌كردم که خانواده من بزودی خواهند آمد. بدون هیچ برنامه‌ریزی، فقط طبق قول عیسی مسیح، خداوند زنده، خیلی زود با یك معجزه، بدون تلاش من، خانواده‌ام به من ملحق شدند و همسرم از دیدن  من و آرامشم، و اینكه برای دشمنانم دعا می‌كردم، متعجب مانده بود. 


او برایم تعریف كرد كه چطور او هم خیلی قبل از من، مسیح را ملاقات كرده بود. و آنجا بود كه نقشه و اراده خداوند را در زندگیمان درک كردیم و پس از مدت كوتاهی خداوند ما را بركت داد و تمام سالهای ملخ خورده را در زندگیمان برداشت و ما بزودی سامان گرفتیم. در یك روز زیبا، من وهمسر و دو تا از فرزندانمان غسل تعمید آب گرفتیم. هرچه می‌گذشت، در ایمان رشد می‌كردیم و اعتماد ما به خداوند بیشتر می‌شد.


ولی من همچنان از انسلین استفاده می‌كردم. یك روز برادرعزیزی كه عطای نبوت و شفا دارند، به من گفتند: "عیسی مسیح می‌خواهد تو را از انسلین آزاد كند و تو خادم خدا هستی" و با بار قلبی برایم دعا كردند. خودم هم در قلبم آرامش شفا را احساس كردم و بدون وقفه انسلین را كنار گذاشتم. تا مدت سه ماه از انسلین استفاده نكردم و با ایمان شفا را پذیرفتم. هیچ آسیبی به من نرسید و بعد از سه ماه همه جا شهادت شفایم را اعلان كردم وهركس شنید، تعجب كرد، چون قطع انسلین برابر است با كوری و مرگ حتمی.


وقتی داروها را به دکتر برگرداندم و گفتم عیسی مسیح مرا از انسلین آزاد كرد، او تا چند لحظه شوكه بود. دکتر مرا برای كنترل فرستاد و آزمایشاتم همه نرمال بود. او اعتراف كرد كه این یك معجزه است. از همه عالی‌تر، میل قند و شیرینی را بكلی از من برداشت، زیرا واقعاً به قند و شیرینی علاقه‌ی شدید داشتم.


اکنون به فیض خداوند سالهاست از انسلین آزاد شده‌ام. طبق وعده خداوند در تورات (عهد قدیم)، كتاب اشعیاء باب 39 آیه 31 كه می‌فرماید: "آنانی كه منتظر خداوند می‌باشند، قوت تازه خواهند گرفت و مثل عقاب پرواز خواهند كرد. خواهند دوید و خسته نخواهند شد، خواهند خرامید و درمانده نخواهند شد." 


حقیقتاً در خودم شادابی و جوانی را احساس می‌كنم. هرچقدر خداوند را شكر كنم، واقعاً كم است، چون مرا از مرگ و نیستی، تنفر و كینه، وخیلی چیزهای دیگر  آزاد كرد. حال اگر شما نیز به این شفا، آرامش و آزادی از گناه احتیاج دارید، همین حالا می‌توانید دَرِ قلبتان را باز كنید ومسیح خداوند را دعوت كنید كه وارد قلبتان شود. با من اینطور دعا كنید: "خداوند عیسی مسیح، من می‌خواهم كه امروز وارد قلبم شوی و مرا از گناه، ترس، یأس و مرض آزاد كنی. می‌خواهم تو پادشاه قلبم شوی. شکر، آمین." ایمان داشته باشید که خداوند دعایتان را شنیده و پذیرفته است.


برای تماس با من به آدرس نامه بنویسید.


© FarsiNetwork.com

< قبل   بعد >

منتخبی از داستانهای زندگی

داستان زندگی آرتور (ویدئو)
ادامه مطلب ...

منتخبی از داستانهای کوتاه و خواندنی

قلب
قلب عیسی مسیحپزشک بر بالین پسرک نشست و گفت: " فردا صبح قلبت را خواهم گشود ..."     پسرک کلامش را قطع کرد و گفت: " مسیح را در آنجا خواهی یافت ..."     پزشک رنجیده خاطر نگاهی کرد و ادامه داد: " قلبت را باز خواهم کرد تا ببینم چقدر آسیب دیده است ..."     پسرک گفت: " ولی وقتی قلبم را باز کنی مسیح را آنجا خواهی یافت." پزشک به والدین پسرک که آرام و خاموش نشسته بودند نگریست و ادامه داد: " وقتی میزان آسیب وارده را ببینم، قلبش را خواهم بست و سینه اش را دیگر بار خواهم دوخت، بعد خواهم اندیشید که چه باید کرد."
ادامه مطلب ...

منتخبی از کتابهای تعلیمی موجود

طلاق
طلاق

منتخبی از مقالات مسیحی

رابطه گسسته – مانع بزرگ دعا
بارها اتفاق افتاده که با همسرم اختلاف داشته ایم و با هم دعوا داشته ایم و وقتی خواسته ام دعا کنم دیوار بزرگی را احساس کرده ام که بین من و خدا است. تا زمانیکه با همسرم آشتی نکرده ام و از او عذر خواهی نکرده ام این رابطه اصلاح نشده .
روابط ما در کلیسا با ایمانداران و با همسرمان و با بچه هایمان و دوستانمان و آشنایان و فامیل بسیار مهم است.

ادامه مطلب ...
Copyright 2002-2005 FarsiNetwork.com